25ماهگیت با 3 روز تاخیر مبارک
سلام دختر ناز مامائی
نمیدونم از کجا شروع کنم اول از همه ازت عذر میخوام بابت تاخیر تبریک 25 ماهگیت
25 ماه از زمینی شدنت مثل باد گذشت و تو بزرگ و خانوم تر شدی ، جلوی چشمام قد کشیدی ،چهاردست و پارفتی، نشستی ،راه رفتی، زبون باز کردی و حالا هم که داری مستقل میشی لباساتو خودت میپوشی و درمیاری ،دست و صورتتو خودت میشوری، کمکم میکنی پوشکت کنم ؛ حتی تو کارای خونه کمکم میکنی
از خدا میخوام که شما رو برای من و بابایی حفظ کنه و کمکمون کنه که خوب تربیتت کنیم
خیلی وقته دیگه از پیشرفتات برات ننوشتم راستش یا بی حالم و افتاده یا حوصله ندارم یا شما نمیزاری الانم شما با بابایی بازی میکنی تا تونستم بیام
پیشرفتای الانت که بیشتر همون حرف زدنت و مستقل شدنته
تقریبا میشه گفت حرفای معمول در طول روز رو میگی هر کلمه ای رو که من و بابا بگیم شما تکرار میکنی
بخور بخواب بیا بگیر بریم بزار بخون بده بشین و ...
یه مدت بهمون میگفتی مامان و بابا ولی الان میگی بابائی و مامائی
اسمای اطرافیانت رو اکثرا میتونی بگی ولی اسم خودت رو زیاد نمیگی اسم پسر خاله هاتو ریحانه عمه و اسم عمو و عمه و خاله هات اسم من و...
امامامون رو تا این حدمیگی:
امام اول:علی
امام دو:اَسَ
امام سوم : اَسی
امام چهارم رو تازه دارم باهات کار میکنم هنوز یاد نگرفتی
اعداد رو هم تا ده میگی
غذا خوردنت میشه گفت خوب شده و بنظرم به اندازه کافی میخوری ولی نمیدونم چرا خوب وزن نمیگیری...یه چیزایی هم قبلا نمیخوردی که الان میخوری مثل تخم مرغ
دو سه باری هم سعی کردم برای از پوشک گرفتنت ولی موفق نشدم احساس میکنم خیلی کار سختیه خدا خودش کمکم کنه
ازت چند تا عکس تو پست بعدی میزارم
دوستت دارم جیگرم فعلا بای






25ماهگیت با 3 روز تاخیر مبارک 

